تبليغاتX
شک شوکِ

شک شوکِ

دشمن دوست یاب


پسر خوش برخوردی بود 

میگه می خواستم امروز رژیم رو بشکنم هات داگ بخورم ولی ولش کن یه غذای رژیمی بده بخوریم

میگم کاره خوبی می کنی، با رژیم کاری نداشته باش وگرنه می برنت کهریزک.

می خنده و می خندم

صحبت رو ادامه میدیم و من احساس می کنم که با هم دوست شدیم.

چقدر راحت میشه دوست پیدا کرد فقط کافیه که یه نقطه مشترک پیدا کنی.

یه نقطه مشترک حتی اگه این نقطه دشمن باشه یه دشمن مشترک.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 2:0  توسط پویان محمدی  | 

مرو ای دوست مرو ای دوست


خیلی نوشتم و پاک کردم تا بتونم با کلمات مختلف حسمو بگم ولی هرچی مینوسم از حسم دورتر میشم

سختمه بعد از چهار ماه بنویسم و از مرگ حرف بزنم اونم مرگه کسی که اصلا ندیدمش

آنه جان به خدا نمی دونم چه جوری باهات همدردی کنم

فقط می تونم خیلی ساده بهت تسلیت بگم

و از خدا بخوام که به تو قدرت استقامت بده و پدرت رو قرین رحمت بکنه

+ نوشته شده در  جمعه هفتم آبان 1389ساعت 1:10  توسط پویان محمدی  | 

شاید بشه دوباره....

شاید بتونم دوباره شروع کنم

خدا رو چه دیدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 0:13  توسط پویان محمدی  |